comments




به وبلاگ همای سعادت خوش آمديد


ماهنامه مهر

آسمون آبی
پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح


نويد رياضی


تنها بی تو


عسل. باد

************باربی************


سبکبال


من لیلا... کو مجنون


دختر کولی


حمید و رومینا


الهه مهر


آدم ها



Javascripts



 


 

Thursday, October 20, 2005

پس از درود فراوان خدمت دوستان خیلی عزیزم، اینک به ماه (آپدیت) خواهم شد.

همانطور که عرض کردم، مدتی مریضی و سپس دوران نقاهت پس از آن رمقم را کشید! در این مدتی که نیامدم، واقعا وبلاگ زده (پدیده نوین و مشابه دلزدگی) شده بودم و حتی از باز کردن این وبلاگ بیچاره نیز دچار تهوع می شدم.
البته زندگی معمولیم روند عادی خود را داشت و چهره ام نیز غوغای درونم را مثل همیشه منعکس نمی کرد. من که با خودم عهد کرده بودم به هیچ کنسرتی نروم، اما چندی پیش مجبور شدم به آخرین کنسرت "ابی" در زوریخ بروم! یکی از دوستان زحمت کشید و از دوماه قبل جاهای خوبی را رزرو کرد و منهم چون به ابی علاقه دارم، نتوانستم که نروم. یک مینی بوس کوچک را دوستم کرایه کرد و با خانواده اش و تعدادی از دوستان که جایشان در دو تا ماشین هم نمی شد، بسمت زوریخ استارت زدیم. خاله نازنین همین دوستم هم از آمریکا آمده بود که زمانی خودش خواننده خوبی بود و هنوز هم صدای خوبی داشت. منهم قبل از رفتن ایشان از سوئیس از فرصت استفاده کردم و در استودیو بهمراه دوست دیگرم یک همنوازی بهمراه ایشان راه انداختیم! صدای گرم با ترانه های قدیمی خوانندگان معروف زن، ما را به اعصار و نیم قرن پیشتر می برد! وقتی هم که صدای ایشان از دستگاههای میکس و میکروفون اتمی مدد گرفت، دیگر معرکه تر شده بود! جای همه دوستان باصفا خالی.
خلاصه به سالن همیشگی کنسرت نزدیکی زوریخ رسیدیم و طبق معمول دید و بازدیدها تازه شد و من اندکی بهتر تر شدم. یکی از دوستانم بروی سن مشغول "دی جی" بازی شده بود و سی دی های باصطلاح شاد خوانندگان جدید را می چرخاند! آهنگ آرش (برو برو) که در تمام دیسکوتکتها و بارهای اینجا پخش می شود، نیز چند بار پخشیده شد و مرا به عمق معنی شعر عرفانی این ترانه برد!!!!!!! (فکر کنم ترانه سرای این آهنگ حافظ یا اخوان باشند!!)
البته در جلوی درب ورودی طبق معمول مورد بازرسی بدنی توسط سکوریتی های سوئیسی شدیم، ولی بشدت بازرسی های بدنی بسیجی ها ایرانی نبود! دوربیم را قبلش بخاله دوستم سپردم تا در هزار توی کیف زنانه اش قرار گیرد، اما ظاهرا با دوربین عکاسی مشکلی نداشتند!
بلاخره پس از تحمل سه چهار ساعت و شنیدن موزیک های سی دی توسط "دی جی" و افتادن کرم رقص از سر ملت، حضرت "ابی" با ورودی فانتزی و سورپرایزگانه و کلی سلام و صلوات بروی سن آمدند! نوشتن کل این مراسم و خواندن آن از حوصله من و شما خارج است، فقط بگویم که نسبت به کنسرتهای قبلی خیلی بهتر بود و بخوبی برگزار شد.
راستی یک شعر دیگر نوشتم که ناقصه و تمرکزی برای ادامه اش ندارم، اینجا می نویسم و از شما دوستان گلم خواهش می کنم از نواقص این شعر آگاهم کنید یا در تکمیل آن کوشا باشید!
از همه شما خوبان که در این مدت غیبتم (که بابتش کلی شرمنده!) با نظراتتون به من محبت کرده و جویای احوالم شدید بی نهایت سپاسگزارم و دست همگی و روی گلتان را می بوسم.
واینهم از شعر و در آخر عکسی از "ابی":

تو ای مهتاب شبهای بهاری
مگرد از ما چو شادی ها فراری
بمان و مرهم زخم دلم باش
بخوان از عشق ما همچون قناری

سپیده سر زند وقتی که هستی
نماند در دلم غم، همچو باری
ببالیم اگر آئی به تیمار
نباشد در جهان مثل تو یاری

شبانگاهان سرد و وهم انگیز
بدون تو نباشد کامکاری
به هر جای جهان جویم تو را من
نگشت پیدا چو تو یک یادگاری

همان بهتر چنین عشقی نمی بود
که من دوستت بدارم، تو نداری
ولی اینک که تقدیرم چنین بود
همی دائم کنم من بی قراری

در این دوری تو را سودت چه ها بود؟
بجز نفرین و آه و هم خماری؟
شبی دیوان عشق را می گشودی
زشیرینی وصل ها می سرودی
.......................................
.......................................
........ ادامه دهید لطفا!...........
................شما..................


حضرت "ابی" در زوریخ

Sunday, October 02, 2005

درود علیکم بر همگی

من حالم خیلی بهتر شده و کف اش رو پارکت کردم. از تمام دوستان نگران و جویای حالم بسی سپاسگزار و ممنونم. امیدوارم هیچ کدوم مریض نشین و بیماری هایتان بر سر من ببارد.
اگر بگم داشتم می مردم، غلو نکردم و لوس نگردیده بودم. تازه در زمان نقاهت نیز یک خونه بزرگ را رنگ زدم و یک اسباب کشی جانانه هم داشتیم. هنوز سینه ام خس خسی و سرفه انگیز ناک است اما خطر رفع گردیده است. تازه این شعر آبکی را نیز سرودم که دوست هنرمند عزیزم آنرا بخواند و همراه با موزیک خود ساخته ام، آنرا به یکی از شبکه های استعماری ایرانی زبان واقع در آمریکا جهت پخش بفرستیم. تکرار ابیات همه از سیاست متداول خوانندگیست. از اجرا تا پخش نیز شاید کلی فاصله افتد!
فدای همه شما عزیزان.

اسرار سکوت

منم آن موج نا آرام
درون وادی ام حیران
سکوتم پر ز گفتار است
کلامم پر زاسرار است
دمی آرام و در فکرم
همی نامت شده ذکرم
بفریادم برس جانا
که واژه گشته نا خوانا
بیا و سر به آغوشم
گذار، بین، من چه خاموشم

دمی آرام و در فکرم
همی نامت شده ذکرم
بیادت گرمی می گیرم
به غربت آخر می میرم
شبانگاهان بی مهتاب
نباشی می شوم بی تاب
بیا و نور خود برگیر
مرا با عشق مکن درگیر
بیا و دست لرزانم
بگیر تا در رود جانم

دمی آرام و در فکرم
همی نامت شده ذکرم
تو خود سنگ صبور من
تو معشوق جسور من
بیا و نور خود برگیر
مرا با عشق مکن درگیر
بیادت گرمی می گیرم
به غربت بی تو می میرم

منم آن موج نا آرام
درون وادیم، حیران
سکوتم پر زگفتار است
کلامم پر زاسرار است
دمی آرام و در فکرم
همی نامت شده ذکرم


سروده شده در سیم سپتامبر 2005 توسط پیام (سهند)


صفحه اصلي :: آرشيو

This page is powered by Blogger. Isn't yours?      Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com