![]() |
|
ماهنامه مهر
|
Sunday, December 25, 2005
عشرت شايق نماینده تبریز در مجلس در پاسخ به پرسشي مبني بر جايز بودن يا نبودن حضور خانمها در استاديومهاي ورزشي اذعان داشت: بستگي دارد، اگر فوتبال بانوان باشد ما هم كف ميزنيم، ولي اگر در آنجا آقاياني هم باشند كه ما را ببينند، عشق كنند و رعشه پيدا كنند، جيغ بزنند و نشئه شوند، به اعتقاد من گناه دارد و نبايد شركت كرد، چرا كه منجر به مريض شدن آقايان ميشود. منبع: پیک ایران
Wednesday, December 07, 2005
دو فاجعه اجتماعی خبر تاسف بار و هولناک سقوط هواپیمای سی صد و سی ارتش و از بین رفتن جمعی از خبرنگاران و دست اندرکاران نشریه ها، واقعا سهمگین و دلخراش بود. با مقایسه ای که پیش خود می کنم و مثلا میبینم در این کشوری که درآن هستم، چه امکاناتی را برای خبرنگاران و نویسندگان روزنامه هایشان قرار داده اند و بدینوسیله ادای احترام به این شغل پر زحمت و خطیر می کنند، حسرت می خورم که در کشور ما خبرنگاران را بر تابوتی پرنده رهسپار ماموریت می کنند و یا اتوبوسی شامل نویسندگان و نخبگان فرهنگی را می خواهند به دره بیندازند! من که خود عضو بسیار کوچکی و ابتدائی از جامعه خبرنگاران و نویسندگان در سندیکای خارجی های سوئیس هستم، شاهدم که هر خبرنگار از هر روزنامه و هر زبانی که به آن می نویسد چطور ارج نهاده و لوازم ابتدائی و نهائیش را در ماموریتها به بهترین وجه فراهم می آورند، لیک در کشور ما اینست که می بیینم. بازتاب این خبر در صفحه اول یک روزنامه محلی سوئیس ![]() دومین خبری که یکی دو روز قبل شنیدم، نیز بقدری حیرت آور بود که نمی دانستم چطور بنویسمش و از کجا شروع کنم! یکی از دوستان خیلی خوبم (که متولد آمریکاست و سالیان درازی در خارج از کشور گذرانده است اما بخاطر علاقه بسیار زیادش به ایران، به خیلی چیزها و موقعیتها پشت پا زده و جهت خدمت به ایران چندیست به کشورمان بازگشته است) تعریف می کرد که روزی در آپارتمان مسکونی اش جهت کاری به پارکینگ رفته بود. در آنجا متوجه سر و صدای ناله مانندی می شود. در ابتدا فکر می کند که سگ یا گربه ای دارد زایمان می کند. اما پس از رفتن به سمت تاریک و دنج پارکینگ و روشن کرد چراغ، متوجه دو دختر تقریبا نه ساله می شود که لخت و عریان مشغول بوس و کنار با همدیگرند!!! بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش به هم می پرند. خلاصه روشن شدن چراغ همانا و سریع ملبس شدن دو دخترک همانا. او که شکه شده وفکر می کند آندو نیز همینطور، اما با پرخاش بچه ها که: چراغ را خاموش کنید! چرا مزاحم ما شده اید! مواجه شده و یخ هم می زند. او با عصبانیت مادرانه، دو کودک را به بیرون برده و جهت امر به معروف و نهی از منکر تا می خواهد دهان باز کند، با اعتراض یکی از دخترکان مواجه می شود که: شما مزاحم ما شده اید و ما از شما عصبانی هستیم! :O دخترک دیگر به دوست و هم مغازله اش می گوید: نه .... جان، خانم دکتر مهربان و تحصیل کرده هستند و با بچه های آپارتمان خیلی مهربانند :O (انگار که می خواهد بچه گول بزند!!!) این دوستم که بیش از حد عصبی می شود به هر دویشان می گوید: خفه!!! و وقتی می بیند آنها نصیحت نا پذیرند، بسمت خانه یکی از دخترکان می رود تا مادر بچه را درجریان بگذارد. در همین حین یکی از دخترها با حالتی به دوستم می گوید: بروید بگوئید! پدر و مادر ما میدونن که ما "لزبین" هستیم!!!! :O [در اینجا باور کنید که من یخم زد و هاج و واج می شنیدم و بازم باور کنید که من چهار پنج ساله که اصظلاح همجنس بازی دو دختر با هم را شنیدم چون در فرهنگ لغت آلمانی هم به این اسم خوانده می شوند!] بهر حال دوست ما اندکی سست می شود اما دوباره براه می افتد و درب خانه مستخدم ساختمان را می کوبد! مادر بچه در را باز می کند و پس از حال و احوال، دوستم این پا و آن پا کرده و به هر سختی که بوده جریان را می گوید. چهره زنک به اصطلاح مادر آنطور که می باید بشود نشده و دوستم در حین گفتگو متوجه اشتباه خود می شود اما فقط اندکی. پدر دختر هم که مدتی ، بی آنکه دوستم متوجه شود، پشت سر وی بوده و بعد می فرماید: ای بابا خانم دکتر شما که روشنفکر و خارج گشته هستید، از شما بعیده!!! ببخشید چی بعیده؟ از اینکه انقدر "نادان یا فاناتیک" (البته موادبانه تر) تشریف فرمائید!!! مادر دختر هم عرض می کند که: آری شما هنوز مادر نشدید و احساس مادرانه ندارید، بگذارید حالشان را ببرند! مگر ما از جنس مذکر خیری دیدیم که آنها را (بچه شان را) از کارشان منع کنیم!!؟ در این حین بچه می آید و مادر خیلی مهربانانه به او می گوید: عزیزم برو ناهارت را بخور و بیا پائین تا بی مزاحم با هم کارتون ماهواره !!؟ نگاه کنیم! و بعد به دوست مات برده ام تعارف می کند که بیاید داخل خانه! شوهر خیلی روشنفکر عامی اش می گوید: خانم تعارف نکن شاید دکتر کار داشته باشند! اینها همان و پشیمان شدن دوستم از کارش و تهوع بسیار زیاد در دستشوئی خانه اش همانا! بعله دوستان عزیزم یاد بگیرید که مزاحم دونفر که همدیگر را دوست دارند نشوید! و گرنه مثل دوست من ماشینتان توسط همین بچه ها خط خطی شده و مجبورید برای آنکه در این سن و سال حس انتقام گیری بسرشان نیفتد، ماشینتان را در جای دیگری پارک نمائید! پ.ن: در خرید ماهواره دقت فرمائید! شاید اول خودتان و بعدا بچه تان جنبه ماهواره داشتن را نداشته باشید! آنهم در بارنامه هائی (و نه برنامه) که از ایران قابل دیدن هستند! پ.ن دو: آخه بچه هشت نه ساله از کجا می دونه که لزبین یا گی هستش؟ هر چند که در اسلام نه سالگی را سن تکلیف و آخر خط می دانند!
|